سامیارسامیار، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 18 روز سن داره
مامان سمیرامامان سمیرا، تا این لحظه: 38 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره
بابا سعیدبابا سعید، تا این لحظه: 41 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره
عقدمونعقدمون، تا این لحظه: 15 سال و 18 روز سن داره
عروسیمونعروسیمون، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره

غزل قریب زندگیم

وقتی باباجون مریض می شود!

سلام پسرپسری. خوبی گلم؟ این روزا خوب حرکت موجی میری تو شکمم گلم! چهارشنبه که داشتم مطلب قبلی مو می نوشتم بابایی زنگ زد که حالم خوب نیست می خوام برم دکتر. از قبل یکم سرفه می کرد ... ولی دیگه حالش خیلی بد شده بود لوزه هاش ورم کرده بود. می خواستیم با ماشین خودمون بریم که دیدیم عمه سمیه اینا اومدن .بابایی جلو نشت و منم صندلی پشتی. بیچاره بابایی صداش در نمی میومد. داشت حرف می زد که یهو سرش کج شد منم هرچی صداش کردم جواب نداد منم هول شدم و شروع کردم به گریه کردن(پسرپسری ببخشید این چهارشنبه فقط ناراحتی داشت ) چون بیمارستان نزدیک بود سریع بردیمش اورژانس. بابایی بیچاره اصن نمی تونست نفس بکشه حالا منم هی گریه می کردم... حالا بقیه میومدن می گفتن خا...
11 اسفند 1393

آزمایش OGTT

سلام پسرپسری.خوبی عزیزم؟دیروز صبح بیدار که شدم لرز کرده بودم داشتم یخ میزدم... نمی تونستم از پتو بیرون بیام...یکم حالم که بهتر شد با باباجونی رفتم آزمایش تحمل گلوکز دادم.  استرس گرفته بودم هی می گفتم که خدا کنه دیابت نگرفته باشم...ساعت 8 ناشتا ازم خون گرفتن .بعدش یه شربت با شکر زیاد دادن خوردم... بعدشم هر یه ساعت خون دادم.کلا 4بار ازم خون گرفتن ... مامانی هم ساعت 9.30 اومدو بعدش باباجونی رفت سرکار... منم تا یازده کار آزمایشم تموم شد... آزمایش که تموم شد من و مامانی رفتیم واست حوله و پیش بند و جغجغه گرفتیم... یه دور پیچ نوزادم گرفتیم دیگه کار سیسمونیت تموم شده تقریبا... امروزم رفتم جواب آزمایشو گرفتم ... گفتم بسم الله و بازش کردم ...
7 بهمن 1393

قند بالا و مامانی دپرس!

سلام پسرپسری!خوبی عزیزم؟ من که خوب نیستم مامانی... خیلی ناراحتم! آزمایش کنترل قند خون دادم ..بود 151! هموگلوبینم شده 11.2... کلی گریه کردم امروز... دکتر گفتش که باید دوباره تکرار کنم ببینم دیابت بارداری دارم یا نه!! همش تقصیر منه! وزنم که بالاست رعایتم که نمی کنم... اصن حوصله ندارم... اعصابم خورده!! خدا کنه دیابت نباشه... پسری خیلی ناراحتم منو ببخش که اذیتت می کنم... اصلا مامان خوبی نیستم برات! از این به بعدم باید 2تا قرص آهن بخورم روزی  
30 دی 1393

خریدهای جدید

سلام عزیزم خوبی؟ خوش میگذره؟دیگه وارد هفت ماه شدی و اومدنت نزدیکه... ما همه منتظریم...من ،باباجون ، مامانی بابایی ، عزیز جون پدرجون دایی جونا عمه جونا من و مامانی و بابایی(مامان وبابای مامان سمیرا) رفتیم واست کالسکه و ساک و روروئک خریدیم یه سری لباس هم گرفتیم. اما تو سایت ها نوشته روروئک واست ضرر داره...من نمیدونستم...چیکا کنم الان؟ ...
23 دی 1393

پسرپسری کونگ فوکار!

سلام پسرپسری.خوبی مامانی؟ پسرم مثله این که شما خیلی به ورزش های رزمی علاقه داری نه؟ آخه هروقت لگد میزنی شکم مامانی مثله توپ می پره بالا و میاد پایین !! و مامانی کلی می خنده پسرم از اینکه موجبات شادی مارو فراهم می کنی ازت ممنونم به کارت ادامه بده امیدوارم مؤفق باشی ...
15 دی 1393

دماغ مامان بزرگ شده!

دیروز خودمو که تو آینه دیدم ... یهو دیدم دماغم ورم کرده و بزرگ شده! دپرس شدم... پسرپسری داری اون تو چیکار می کنی؟ مامانی رو زشت کردی! خودمم مقصرم!! زیاد رعایت نمی کنم تو غذا! باید بیشتر مواظب باشم!   ...
1 دی 1393