سامیارسامیار، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره
مامان سمیرامامان سمیرا، تا این لحظه: 38 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره
بابا سعیدبابا سعید، تا این لحظه: 41 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره
عقدمونعقدمون، تا این لحظه: 15 سال و 19 روز سن داره
عروسیمونعروسیمون، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

غزل قریب زندگیم

نشونه های اومدن فرشته کوچولوی من...

امروز جمعه ۲۱ فروردین هست منم مثل روزای قبل با کمردرد از خواب بیدار شدم... بعد صبحانه نیم ساعت تو خونه راه رفتم و نیم ساعتم ورزش مخصوص دوره بارداری انجام دادم... کلا تحرک باعث میشه کمردردم بهتر بشه.  ساعت ۱۲ بود که ترشح تقریبا قهوه ای رنگ دیدم چند قطره بیشتر نبود... که نشونه باز شدن و شل شدن دهانه رحم هست... نشانه خونی بعدش دردای زیر شکمم شروع شد... مثل درد پریودی....  ساعت شش عصر با مامانم رفتم یه نیم ساعت پیاده روی... هنوز شک داشتم که درد زایمانم باشه ساعت تقریبا ۸ فاصله دردام کمتر شد ...تقریبا هر ده دقیقه میگرفت و ول می کرد برای همین رفتم حمام و کارامو کردم.... گفتم شاید پسریم می خواد بیاد... الان که دارم مطلب میذارم...
22 فروردين 1394

پایان نه ماه

سلام عزیزم ... امروز نه ماهه که مهمون دلم شدی و باهم این نه ماه رو گذروندیم... فقط چند روز دیگه تا اومدنت وقت هست. این چند ماه خیلی زود اومدن و رفتن اما نمیدونم.این چند روز چرا تموم نمیشه.... دارم این روزا رو دقیقه به دقیقه می شمارم.... هی ساعت و نگاه می کنم ... ولی انگار حرکت ندارن عقربه ها... بابایی هم میگه زودتر به پسری بگو بیاد... شنبه نوبت دکترم بود. چون کمر دردم بهتر شده  یهش گفتم می خوام طبیعی زایمان کنم... تاریخ زایمانم ۲۷ هست حالا شاید پسری خواست و زودتر اومد شایدم بخواد ناز کنه و دیرتر بیاد... ولی باز دکترم گفت سزارین.... به هر حال من حرفشو گوش ندادم . تصمیم زمان اومدنت رو گذاشتم به عهده خودت عزیزم\ بعد از دک...
18 فروردين 1394

اتاق پسرپسری

سلام عزیزم. خدا رو شکر امروز از کمر درد خبری نیست تا الان. قراره وسایلمو جمع کنم از امروز به خاطر همین کمر درد بریم خونه مامانی جون تا موقع زایمان. واسه همین چندتا عکس از اتاقت گرفتم بذارم تو وبلاگ. احتمالا دفعه بعدی خودتم هستی عزیزم. این قطار قراره قطاره عکسات باشه : ا اینم رو تختیت دو طرفه س یکی باب اسفنجی یکی هم نمو اینم دیوار اتاق و کاردستی های مامانی   ...
8 فروردين 1394

یه کمر درد غیر منتظره!

سلام عزیزم خوبی پسری من؟  حال مامانی که این روزا اصلا خوب نیست! از شنبه شب یه کمر درد وحشتناک گفتم که نگو.بعضی وقتا انقدر دردش زیاد میشه که گریه ام می گیره.با این اوضاع فکر نکنم بتونم زایمان طبیعی داشته باشم. امروز رفتم دکتر متخصص اعصاب  و ستون فقرات. دم عیدی این یکی و به زور پیدا کردیم. برام یه امپول مسکن و  قرص نوشت.به لطف امپوله الان دردم کمتره ولی یه جا دراز کشیدم دارم با گوشی مطلب میزارم. قبلا هم سابقه داشتم ولی وزنم کمتر بود مشکلی ندشتم. حالا خدا کنه خوب شم. مثلا این چند روز مونده به عید رو می خواستم خونه رو مرتب کنم. این درده منو کلافه کرده .اصلا حوصله هیچ کاری رو ندارم. تازه سبزه ام سبز نشد انداختمش همش فکر ...
27 اسفند 1393

پایان هشت ماهگی و شروع شمارش معکوس!

سلام عزیز دلم هشت ماهگیت مبارک باشه مامانی امروز دیگه هشت ماه تمام شدو وارد نه ماه شدی... از امروز ما روزا رو یکی یکی تا اومدنت می شماریم و منتظرتیم عزیز دل مامانی و بابایی. امروز اومدم خونه مامانی جون(مامان مامان) مامانی جون می خواد واسمون آش رشته درست کنه. البته رسم اینه که چهارشنبه آخر سال آش درست می کنن ولی چون دل من وپسریم خواست مامانی الان درست می کنه برامون. دست مامانی درد نکنه ما هم انقدر می خوریم تا بترکیم ...
20 اسفند 1393

نی نی کوچولوی اسرارآمیز خاله ملیحه!

سلام پسرپسری خوبی؟ روزای آخر ماه هشتمه عزیزم و تو این روزا تو شکم مامانی موج مکزیکی میری جوری که از خواب بیدارم می کنی خوشحالم پسرم به ورزش علاقه داره... کلا فعالیتت زیاده حالا ببینم تا به دنیا میای چیکار می خوای بکنی. چند وقت پیش خاله ملیحه(دخترخاله ی مامانی) با نی نیش رفته بود مکه. واسه نی نی شم کلی وسیله گرفته بود.نی نی خاله یه ماه ازت کوچیکتره پسری(حالا چون کوچیکتره یه وقت اذیتش نکنی شیطون نشی پسرما مواظبش باش ) خاله جونم بعد از اینکه از مکه اومد رفتش سونوگرافی و آزمایش. منم بهش زنگ زدم که ببینم سونو و آزمایشش چطور بود که خاله گفت نی نیه ماهم پسرهههههههههههههه .یهو پشت تلفن من گفتم دوروغغغغغغغغغغغ میگی .باورم نمیشد آخه سونو...
14 اسفند 1393

زایمان طبیعی یا سزارین؟؟

دوباره سلام پسرپسری. خوبی مامانی؟ راستی عزیزم تو تو دوس داری خودت هروقت دلت خواست به دنیا بیای یا خانم دکتر به زور درت بیاره؟ شنبه که رفته بودم دکتر ازم پرسید زایمان طبیعی می خوام یا سزارین؟ گفتم من ترجیح میدم طبیعی زایمان کنم اما مشکل هموروئید دارم. دکترم گفتش که زایمان طبیعی بدترش می کنه بهتره که سزارین بشی . ولی من خیلی دوس دارم طبیعی زایمان کنم.کلاس های زایمان فیزیولوژیک هم رفتم که امروز آخریش بود.خیلی خوب بودن . ترس آدم از زایمان طبیعی رو کم می کنه .باعث شد که  خیلی دوس داشته باشم طبیعی زایمان کنم. بازم می خوام برم مشورت بگیرم و با جراح عمومی در مورد هموروئید و زایمانم صحبت کنم. اخه تو بارداریم مشکلی نداشتم .بیشتر قبلا بو...
11 اسفند 1393