بابایی شدن سامیار
پسرنازم عزیز دلم چند وقتیه که خیلی بابایی شدی ... وقتی بابایی میاد خونه از خوشحالی نمیدونی باید چیکار کنی میدویی دور اتاق
شبا که می خوای بخوابی وقتی داری شیر می خوری بابایی هم باید بیاد پیشت دراز بکشه .اگه بره گریه می کنی می گی بیا..
یه شب که فقط می گفتی بابایی ..یعنی من اگه می اومدم طرفت جیغ می کشیدی.. اخرشم رو پای بابایی خوابت برد.
وقتی بابایی می خواد بره سرکار که حتما باید بریم یه اتاق دیگه تا بابایی یواشکی بره
درضمن چشم و بینی و دست و پا روهم بلدی . وقتی میگم پا تو هم تکرار می کنی و پاتو میاری بالا . به دست میگی دَ و دستاتو میاری بالا. وقتی میگم بینی دستتو میذاری تو دماغت
وقتی میگم موش بشو بینی تو چین میدی و فس فس می کنی.الهی قوربون پسر گلم برم من
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی




بابایی شدن سامیار 


