سامیارسامیار، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره
مامان سمیرامامان سمیرا، تا این لحظه: 38 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره
بابا سعیدبابا سعید، تا این لحظه: 41 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره
عقدمونعقدمون، تا این لحظه: 15 سال و 19 روز سن داره
عروسیمونعروسیمون، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

غزل قریب زندگیم

اولین آزمایش سامیار

26فروردین94 آزمایش تیروئید سامیارو من وبابایی و مادرجون روز چهارم رفتیم آزمایشگاه رازی انجام دادیم. بچه م کلی گریه کرد. من تو اتاق شیر دهی نشسته بودم که بچه رو بیارن شیر بدم.صدای گریه ش میومد.منو باباشم گریه می کردیم. اتاقک کثیف بود وپنبه های خونی اوفتاده بودن رو زمین. بابایی رفت و به مسئولش گفت.اونام اومدن وتمیز کردن. جواب آزمایش همون روز آماده می شد اما ما دو روز بعد گرفتیم. جوابش مشکل داشت و هورمونtsh کم بود. تو اینترنت نگاه کردم نوشته بود ممکنه باعث عقب موندگی بشه. من و بابایی کلی به خاطر این موضوع ناراحت شدیم و گریه کردیم. دوباره از دکتر نوبت گرفتیم و رفتیم پیشش. گفت آزمایشگاه رازی جواباش اکثرا خطا داره هفته بعد برید پاستور....
12 ارديبهشت 1394

انتخاب دکتر اطفال

بعد از پرس و جو کردن از اطرافیان تصمیم گرفتیم دکتر سامیاری فرخنده بغدادی باشه. چون مطبش شلوغ نیست و واسه مریض ها وقت میذاره. رییس بیمارستان کودکان امیرکلا هم بود . اولین باری هم که رفتیم مطبش گفت شیرت خوبه و فعلا شیر خشک ندین بهش. اما بار آخر گفت وزنش فقط 170گرم رفت بالا. باید حداقل 200 گرم می رفت بالا. برای سامیاری شیر خشک سوپرامید 1 نوشت که به سختی پیدا کردیم . روزی 2بار 30سی سی فعلا بهش میدیم تا دفعه ی بعد بریم ببینیم دکتر چی میگه.
12 ارديبهشت 1394

اولین شب سامیاری

شنبه 22 فروردین 94 بعد از مرخص شدن از بیمارستان رفتیم خونه مامانم. اولین حمومش رو تو خونه مادرجون رفت و مادرجون شستش. برای شام عزیزجون و بابابزرگ و عمه های سامیار هم اومدن. شب من و سامیار و بابایی کنار هم 3تایی خوابیدیم.البته ما که خواب نداشتیم. من و باباش کوچولومونو نگاه می کردیم.اونم که تا امروز ظهر تو شکم مامانی بود اومده بود کنار ما و خوابیده بود...اولین شب کنار بابا و مامان   ...
12 ارديبهشت 1394

سامیار من بالاخره اومد....

دیروز که درد زایمانم شروع شد باورم نمی شد پسری من داره میاد و من رسما مادر میشم... الان من و سامیار و بابایی پیش هم خوابیدیم و من محو دیدن پسریم هستم یه موجود کوچولو... با دست و پاهای کوچولو....  الان کنار منه سامیار روز شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۴ ساعت 12:40 با وزن ۳کیلو؛قد ۵۱؛دور سر۳۵ و دور سینه ۳۴ تو بیمارستان مهرگان بابل و با زایمان طبیعی متولد شد...  عزیزم اومدنت مبارک باشه… ...
23 فروردين 1394

اولین خریدها

اولین اسباب بازی که مکعب هوش بود وبعدی حلقه اردکی اولین کتاب های پسریم مجموعه کتاب های منوچهر احترامی که کتاب مورد علاقه دوره کودکی مامانی بود اولین لباس(شلوار) زانوبند ولیف حمام که قورباغه کوچولوئه ...
27 آذر 1393