مهمان مخصوص سامیار
طبق معمول همیشه که پنج شنبه ها میریم خونه مادرجون.. این پنج شنبه هم از شب قبل، من و سامیار وسایلمونو آماده کردیم که فردا با کالسکه بریم خونه مادرجون و دور دوری هم بزنیم. اما مادرجون زنگ زد که اینجا همه سرماخورده ان و شما نیاید. مامانی وسامیار هم افسرده شدیم و گفتیم چه کار کنیم چه کار نکنیم؟؟ آخه پنج شنبه ها بابایی صبح زود میره سرکارو شب هم دیروقت میادو ما اگه جایی نریم حسابی حوصله مون سر میره مامانی که خودشو با ژله درست کردن سرگرم کردو خونه جارو زدو سامیار هم از این که جاروبرقی (دوست جون جونیش) رو میدید خوشحال بود و دور جارو برقی دور دور می کرد... تا این مامانی مجبور شد بذارتش تو روروئک!! اینم ژله مامانی ظهر که شد خ...












